تبليغاتX
به دیدن من بیا مهتاب در اومد
"هیچ اگر سایه پذیرد , ما همان سایه هیچیم "


به دیدن من بیا مهتاب در اومد








 

 

پس از مرگم بیا زیبا نگارم

بیا با جمع دوستان بر مزارم

سرت خم کن ببوس سنگ مزارم

که من در زیر خاک چشم انتظارم...

 


روی تابلوی جاده ها

سر گذر پیاده ها

برات پیغوم گذاشتم

که هیچ کسو تو دنیا

قد تو دوست نداشتم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 21:26  توسط نسیم  | 


 

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما...

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری

نه از آن پاک تری...

آه ای خدایا!

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد

تو بهاری

نه بهاران از توست...


عشوه از حد میبرد چشم تو ای سرچشمه ی عشق و جوانی

فتنه بر پا میکند ناز تو ای خو کرده با نامهربانی

آخر ای زیبای من افسونگری اندازه دارد

هر زمان بینم تو را چشمت فریبی تازه دارد

سوختم پروانه سان از داغ این زود آشنایی

ساختم اما نکردم شکوه از درد جدایی...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 18:17  توسط نسیم  | 


 

همیشه دور بودن به معنای فراموشی نیست...

گاهی فرصتی است برای دلتنگ شدن..


خدا

آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را...

یکی مثل نسیم دشت می گوید

کنارت هستم ای تنها...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 11:55  توسط نسیم  | 


خوشا ای دل بال و پر زدنت

شعله ور شدنت در شبانگاهی..

................................................

۲۹ مرداد...

تنها یک روز فاصله...

ابتدای زندگی من...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 11:52  توسط نسیم  | 


فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودمو هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

............................................

فقط یه روز فاصله...

۲۸ مرداد...

حالا به کی این روزو تبریک بگم پسرم!

من اما.. می گم.. یعنی باید بگم.

پسر گلم شاهین جان.. تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 12:17  توسط نسیم  | 


سفر ايستگاه
قطار مى رود
تو مى روى
تمام ايستگاه مى رود
و من چقدر ساده ام
که سال هاى سال
در انتظار تو
کنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاى ايستگاه رفته
تکيه داده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 12:31  توسط نسیم  | 


 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی


به یاد شاهین عزیز"

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد..

نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت..

ولی سخت مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد..

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی مشتاق و بازیگوش..

که او یک ریز و پی در پی

دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 20:59  توسط نسیم  | 


 ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت خالی کرد و رفت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 11:0  توسط نسیم  | 


چقدر شعر نوشتم برای باران..

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود..


خاطره می نویسم

به یاد بارانی ترین شب زندگی

و قاصدکها را

در لحظه های بهاری

می بویم..

شب

از کمین رخوت فارغ است

و من امشب

نوای خیالم

بوی عشق می دهد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 19:21  توسط نسیم  | 


 

این پست اصلا جنبه ی سیاسی ندارد..

خواهشمندم برداشت سیاسی نفرمایید..

اما اگر احیانا به سیاست ربطش دادید لطفا از زبان دکتر

بخوانید..

با سپاس فراوان


 

با چشای بی فروغ میون راست و دروغ

خودمو گم می کنم توی این شهر شلوغ

پچ پچ آدمکها بس که تو هم می دووه

دیگه فریاد منو سایمم نمی شنوه

صدای زنجیر تو گوشم می خونه

تو داری از قافله دور می مونی

سرتو خم کن که درها وا میشن

تا بگی نه

پشت کنکور می مونی..

.....................................................

من می خوام مثل همه ساده زندگی کنم

چادر موندنمو هر جا خواستم بزنم

تو این دریا نمیخوام نهنگ کوری باشم

پشت این درهای باز علی کنکوری باشم

صدای زنجیر تو گوشم می خونه

تو داری از قافله دور می مونی

سرتو خم کن که درها وا میشن

تا بگی نه

پشت کنکور می مونی..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 14:35  توسط نسیم  | 


با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم

دم مرگ رسیدم اما

به هوای تو نمردم...

...............................................

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست..

بوسیدن قول ماندن نیست..

و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ..

هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش

دو تا دل کنار هم جا نمیشه!!! ..

اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو، چون این دنیا این قدر بزرگ

است، که دیگه پیداش نمی کنی ..

هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن..

بهتره اهالی رویاهامون را بدون توقعی ، جواب كنیم

نباید حتی روی بهترین كسان توی بدترین جاها ، حساب كنی!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت 21:27  توسط نسیم  | 


خدایم.. آه ای خدایم..

صدایت میزنم بشنو صدایم

شکنجه گاه این دنیا جایم

به جرم زندگی این شد سزایم

آه ای خدایم ... بشنو صدایم...

مرا بگذار با این ماجرایم

نمی پرسم چرا این شد سزایم

آه ای خدایم...بشنو صدایم...

گلویم مانده از فریاد و فریاد

ندارد کس غم مرگ صدا را...


به بغض در نفس پیچیده سوگند

به گلهای به خون غلتیده سوگند

به ما در سوگوار جاودانه

به داغ نوجوانان دیده سوگند

خدایا حادثه در انتظار است

به هر سو باد وحشی در گذار است

به فکر قتل عام لاله ها باش

که خواب گل به گل کابوس خواب است

خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت می زنم با گریه هایم

صدایت میزنم بشنو صدایم..

..........................................

الهی در شب قبرم بسوزان ولی محتاج نامردان مگردان

عطا کن دست بخشش همتم را

خجل از روی محتاجان مگردان..

الهی کیفرم را می پذیرم که هست و ذات خود را پس بگیرم

کمک کن تا که با نا حق نسازم

برای عشق و آزادی بمیرم..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 21:34  توسط نسیم  | 


هوای تازه تر می خوام

عاشق اون بنفشه هام

بنفشه های شهرمون

خسته از این اسارتم

دنبال اون ستاره هام

ستاره های مهربون

..............................

چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست

تو نگاه نرگسا شراب شیراز نیست

برو که بی حقیقتی تو قلب من جات نیست

اون قده از تو دور شدم که دیگه پیدات نیست..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 9:44  توسط نسیم  | 


 

دوباره می سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگر چه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گل

به میل نسل جوان تو

دوباره می شویم از تو خون

به سیل اشک روان خویش

اگر چه صد ساله مرده ام به گور خود خواهم ایستاد

که برکنم قلب اهرمن به نعره ی آنچنان خویش

اگرچه پیرم ولی هنوز

مجال تعلیم اگر بود

جوانی آغاز می کنم .. کنار نوادگان خویش..

دوباره می سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگر چه با استخوان خویش

 


 

رئیس جمهور در گفتگویی با خبرنگاران با اشاره به سخن فردي كه گفته بود:

"وقتي احمدي‌ نژاد به روستا ها مي ‌رود ما خجالت مي‌كشيم " ،

اظهار داشت: معلوم است كه بايد خجالت بكشيد. چون شما

روستاها را اينطور كرديد!

 


 

دیروز منم لحظه ای در جمع حاظران در میدان ولیعصر بودم. جاتون خالی بود.

همیشه دلم می خواست زمان انقلاب بودم. همیشه وقتی تلویزیون تصاویر اون زمان رو پخش می کرد

غبطه می خوردم. دیروز داشتم با تمام وجودم حال اون روزا رو حس می کردم. دیروز کم از اون روزها نداشت..

خوشحالم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 11:20  توسط نسیم  | 


 

دل خسته ام از عالم دل بسته ام به ساقی

صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی

انگار تموم دنیا بستس به تار مویی

برای این زمونه نمونده آبرویی


خودم تنها ، تنها دلم

چو شام بی فردا دلم

چو کشتی بینا خدا

به سینه ی دریا دلم

تو ای خدای مهربان تو ای پناه بی کسان

به سنگ غم مشکن دگر چو شیشه ی مینا دلم

.....................

تو هم برو ای بی وفا

مبر بر لب نام مرا

دل تنگم بیگانه شد

نمی خواهد دیگر تو را

نشان من دیگر مجو

حدیث دل دیگر مگو

دلم شکسته زیر پا

نمی خواهد دیگر تو را

نمی خواهد دیگر تورا


لب روی لب گذاشتنو دم نزدن تا به کی

سوختنو شعله به عالم نزدن تا به کی

شب همه شب بیداری و غم روی غم گذاشتن

سکوت خواب تو رو بر هم نزدن تا به کی..

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 17:59  توسط نسیم  | 



منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه